محمد نعيم
41
شرح مثنوى ( فارسى )
ناهموار است و دريا ؛ و آنچه در اين عالم محسوس موجود است ، در عالم انسان نيز موجود است . قصّهء ناليدن استن حنّانه چون براى پيغمبر منبر « 1 » ساختند كه جماعت انبوه شد « 2 » ، گفتند : ما روى مبارك تو را هنگام وعظ گفتن نمىبينيم 43 [ 2144 ] هرچه معقول است ، عقلش مىخورد « 3 » * بىبيان و معجزه ، و بىجرّ و مدّ [ 2145 ] اين طريقِ نكرِ نامعقول بين * در دل هر مُقبلى مقبول بين يعنى : هرچه مدرك عقل و فهم است ، مقبول اهل عقل است و بس ، مانند فلسفى و اتباع او ؛ بهخلاف اين طريق انبيا و مرسلين - عليهم الصلاة أجمعين - كه مستنكر عقل فلسفى و غير مدرك عقل اوست ، مقبول دلهاى جميع مقبلان و برگزيدهء خاطر « 4 » همهء اهل عرفان است . [ 2152 ] دست و پاىِ او جماد ، و جانِ او * هرچه گويد ، آن دو در فرمانِ او [ 2153 ] با زبان گرچه كه تهمت مىنهند « 5 » * دست و پاهاشان « 6 » گواهى مىدهند « 7 » 44 يعنى : دست و پاى آن فلسفى جمادند مانند جمادات ديگر ؛ و روح و جان آن فلسفى هرچه بگويد و هرچه حكم بكند مر آن دست و پاى را ، آن دست و پاى در اطاعت و فرمانبردارى آن جانند . مثلا دست در حقّ قبض و بسط و پاى در حقّ حركت و سكون مطيع و فرمانبردار جانند . پس اگرچه آن فلسفى و اتباع او با زبان خويش بر آن معجزات انبيا چنانچه اژدها شدن عصاى موسى و ناليدن ستون حنّانه به پيغمبر ما تهمت مىنهند و مىگويند كه اين قسم حركات غير معقول كه از جمادات صادر شود غير از سحر و شعبده نيست يا غلبهء سوداست كه در مزاج مستمعان پيداست كه بدان سودا چشم و گوش
--> ( 1 ) . س : ميز . ( 2 ) . ش : شدند . ( 3 ) . ش : مىخرد . ( 4 ) . س : خاطره . ( 5 ) . س : مىنهد . ( 6 ) . ش : پاى او . ( 7 ) . س : مىدهد .